بالماسکه

دردا ... در این دیار،شکایتِ کدام درنده،به درنده‌ی دیگری باید؟

 

بالاخره در لابلای صفحات یکی از همین فرداها، یک اتفاق خاص می افتد...

و من ...

دلم را به شوق همان خاص بودن دلداری می دهم!

 

 

+ لکنته عزیز، دلمان سخت تنگ است برای نوشتنت و صد البته، برای بودنت.

+ امیدوارم یزد موندگار نشم. هر روز غیر قابل تحمل تر از دیروز...

+ مهسای عزیزم، تولدت مبارک

 

مورخ سه شنبه دوم تیر ۱۳۹۴به وقت 23:3 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |


شروع ترم جدید، یجورایی دلم رو سوزوند. ترم آخره و معلوم نیست بعدش هر کدوم از بچه ها کجا باشن. یسری ها از الان برای ارشد تو شهرستان تمرکز کردن، یه تعدادی هم که میرن سیِ خودشون و زندگی مشترک... دلم برای همه تنگ میشه. این ترم آخری همه ناراحتن، دست خودمونم نیست. امیدوارم دوستی هامون موندگار باشه.


+ حیف... برفا دارن آب میشن...

+ پست قبل کنایه ای بیش نبود. برداشت اشتباه نشه.

+ عاقل ترین دیوانه کجاست خووو؟ یه جای ثابت نداره که ازش خبر بگیریم؟

+ شماها چه دوستایی هستین؟ اصن از دیو خبر دارین؟ 


مورخ جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲به وقت 15:36 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |


دلم رو مشهد جا گذاشتم

همون موقع که با خنده نگاهم میکردی...!


Avazak_ir-Love11115.jpg


مورخ دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲به وقت 23:4 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |


زمستان امسال یک چیزی را درون خودش جا گذاشت، یک چیزی شبیه خلسه شبانگاهی. ذهنم مدام درگیر آنابولیسم خاطرات خاک خورده است و رمقی از رویاهایم نمانده. پیشتر ها، همین رویاها ، همین واقعیت های غیر ملموس، امانم را بریده بود. میدانم به رگ غیرت روزگار برخورده که خدایی ناکرده خوشی بزند زیر دلم، پس هرچه بادا، باد. مَخلَص کلام اینکه، ما صعوبت راه را بجان میخریم و میرویم ببینیم گربه کجا تخم میگذارد. 



+ یک منبع خیلی آگاه که دوست داشت نامش فاش شود و ما تحویلش نگرفتیم، اعلام کرد نمره های درس تخصصی جابجا در سایت وارد شده. لذا بر همین اساس من و همکلاسی ها یک خروار حرف یاوه و مفت نثار استاد عزیزمان کردیم، باشد که پند گیرد...!


مورخ دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲به وقت 13:27 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |

MisS-A