بالماسکه

دردا ... در این دیار،شکایتِ کدام درنده،به درنده‌ی دیگری باید؟

 

امتحانام تموم شدن و این یعنی روزای خوش دانشگاه هم، پر،..! باورم نمیشه دیگه بچه هارو باهم نمیبینم. احتمالا از مهر باید برم دانشگاه و سر کلاسای ارشد. ولی تا بیام جا بیفتم زمان لازمه. این تابستون سرم حسابی شلوغه. خودمم تو پر کردن وقتم دخیل بودم. اتفاقا بهتر... فکر و خیال الکی به ذهنم خطور نمیکنه.

 

√ نمیدونم چرا همیشه اتفاقای عجیب زندگیم، ۶ماه اول سال میفته!

√ استادم بعد ۴ سال برگشت، اگه " س.س" خرابکاری نکنه، موندنیه.

 

مورخ چهارشنبه یازدهم تیر 1393به وقت 15:49 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |

 

مخاطب خاص من، فقط در خاطراتم مرور می شود.

√ چه حضور شیرینی...!

 

مورخ جمعه بیست و سوم خرداد 1393به وقت 9:6 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |


بهترین تبریک امسال رو عاقل ترین دیوانه بهم گفت. ممنونم ازش.

سال جدید مصادف بود با تب و دندون درد و ورم صورت برام، که عفونت الان دندونمم مدیون تشخیص اشتباه یه دندونپزشکم.

تابستون قراره یکی از مهمترین اتفاقای زندگیم بیفته که اگه قطعی بشه همتون مهمون منین.


+ عاقل ترین دیوانه یه دنیا اتفاقات قشنگ برات ارزو دارم. جات هنوزم خالیه.

 + آخه آدم یه بار چتر میشه، دوبار چتر میشه، نه ۵بار. واقعا زشته خووو...

+ بعدا نوشت: این دفعه اگه قسمت شد و دیدمت،خودم چایی مهمونت میکنم :)


مورخ یکشنبه دهم فروردین 1393به وقت 11:16 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |


این چند وقته درگیر درس بودم، اصلا وقت نکردم سر بزنم به اینجا. سنا جان و سوداگر عزیز، ممنون بخطر بودنتون. 

امیدوارم امسال پر از اتفاقات « خاص» برای همه باشه. 


+ زمان آدمارو عوض میکنه، در بعضی شرایطم، عوضی...!!!

+ دلم نمیخواد ۹۲ تموم بشه. یه اتفاق خیلی خوب توش جا گذاشتم خووو...


مورخ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392به وقت 16:39 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |

MisS-A