بالماسکه

مرا آن دل که بر دریا زنم، نیست

 

چیزی نیست...

فقط کمی خستگی پشت پلکهایم جمع شده!

بماند که قید بعضی چیزها و بعضی آدمها را زدم

بماند که پدربزرگ جان مریضی اش را بهانه رفتن کرده و دلش برای مادربزرگ جان تنگ شده

بماند که این روزها "کریس" سازش ناکوک است

و بماند که ...

همه این ها بماند برای روز مبادایی که قرار است اتفاق بیفتد!

 

عکس عاشقانه جدید

 

 

مورخ یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴به وقت 23:18 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |

 

می شود دوباره توی دلم شنا کنی؟!

می دانم دلم پر از صخره و جلبک است

اما مگر دریا بدون سنگ و خزه هم می شود؟!!!

دلم نه به اندازه اقیانوس است، نه نهنگ دارد و نه مروارید

اما آسمانش آبیِ آبیِ آبیست

می شود دوباره توی دلم شنا کنی؟! 

 

از طرف "من"

به قرمزترین ماهی کوچک دلم

 

 

√ 94 همتون ، سبــز!

√ صفت : cool 

 

مورخ جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳به وقت 22:0 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |

 

دیر شد... خیلی دیر...!

زمانی که بساطش را جمع کرده بود!

خودم راهی اش کردم.

چه شادی غم انگیزی!!!

 

مورخ پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳به وقت 14:7 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |

 

می پرسد نگران نمره من بودی؟

سکوت میکنم

نگاه می کند و باز می پرسد بگو دیگر

می گویم ...!!!

آخر این "آینه" آشوب به پا می کند.

 

 

 

 

+ و او فقط حرف میزد و حرف میزد و حرف میزد و من...! 

+ رقص بابای دوقلوها، تلفن رودولف و آقای اِف و دلهره ص.ر از دوری!

+ فکر نمیکردم روزی برسد که دست تکان دادن های باباجان، تا این حد کیِفم را کوک کند. 

 

مورخ یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳به وقت 17:30 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |

MisS-A